loading...

کرشمه

بازدید : 3
پنجشنبه 22 مرداد 1405 زمان : 15:49

دوستان ما به موقع برگشتند و دیدند که موجودی بسیار عجیب از بیشه بیرون آمد و فرشتگان به آنها نزدیک شد. تا حدودی شبیه انسان بود، اما آنقدر عجیب بود که هرگز با انسان اشتباه گرفته نمی‌شد، هرچند مطمئناً زنده بود. بدنش یک کیسه موکل جن بوکس بزرگ و سرش یک توپ فوتبال بود. به جای پاها، دو تا از آن چوب‌های گلف به کیمیاگری نام «پاتر» داشت و یکی از بازوهایش راکت تنیس طلسم نویس و دیگری رمل چوب بیسبال بود. این به اندازه کافی عجیب بود، وجداناً؛ اما صورتش از آن هم عجیب‌تر دعا بود. چون چشم‌هایش توپ گلف بودند

و بینی‌اش گچ بیلیارد مربعی شکل، و دهانش فقط یک شکاف در توپ فوتبال بود که بند پیشینه تاریخی کفشش آنجا قرار داشت. [صفحه ۲۸۶]این موجود عجیب و غریب، در مجموع، ظاهری بسیار شگفت‌آور داشت و در حالی که جان داگ و پارا برویین با حیرت به آن خیره شده بودند، چیک با جسارت پرسید: «تو کی هستی؟» موجود در حالی که با ترس یک چشمش را به هم می‌زد و نیشش تا جایی که دهان عجیبش در دو گوشه‌ی شکاف جمع شد، دعا پوزخندی زد، پاسخ داد: «اسم من ورزش است و ورزش در ذات من است.» خرس پلاستیکی با

لحنی جدی جفت روحی گفت: «ورزش چیز سرگرم‌کننده‌ای است؛ جادوگر بنابراین مطمئنم که اسمت را اشتباه گفتی.» اسپورت رضوانشهر در حالی که با یکی از پاهایش که شبیه چوب گلف بود به خرس لگد می‌زد، پاسخ داد: «اوه! تو طلسمات یه بادکنکی. تربت جام اون بچه یه خنده‌خوره و اون شماره ملا یکی هم یه حشری.» جان با عصبانیت فریاد زد: «من کلوچه نیستم!» «بله، شماره ملا هستی! مقدس کلوچه‌ی صلیبی هم همینطور. کلوچه‌ی صلیبی داغ. خنک شو رفیق، و خوش‌تیپ جادو به نظر برسی.» جان خیلی عصبانی بود که به این سخنرانی پاسخ دهد، اما چیک به آن موجود گفت: «اگر ابطال کردن جادو می‌خواهی

اینقدر بدرفتار باشی، بهتر است ما را ترک کنی. ما اصلاً دوست نداریم با آدم‌هایی مثل تو معاشرت کنیم.» اسپورت خندید و گفت: «هو، هو! ها، ها! مهم نیست چی می‌گم، نه؟ می‌دونی کجایی؟» چیک شیاطین گفت: علوم غریبه «نه، و برایم مهم نیست.» [صفحه ۲۸۷] دزدان دریایی بازنشسته متون کهن [صفحه ۲۸۸] «خب، این جزیره محل سکونت دزدان دریایی و راهزنان بازنشسته است که از هر کسی که اینجا پیاده می‌شود، باج سنگینی می‌گیرند، دعانویس وگرنه...» جان قدیس پرسید: «وگرنه چی؟» و اسپورت حرفش را قطع کرد و چشمک شیطانی وحشتناک دیگری زد. پاسخ این بود: «یا اینکه آنها را سه

روز در روغن می‌جوشانند.» خرس گفت: «خب، ما نمی‌توانیم باج بدهیم، این قطعی است؛ اما من از آب پز شدن در روغن نمی‌ترسم. من عملاً فناناپذیرم.» جان با نگرانی فریاد زد: «اما من اینطور نیستم! طلسم جوشاندن نان زنجبیلی من در طلسم روغن خراب می‌شود و چیک مطمئناً بیش از حد گرم می‌شود. پارای عزیزم، می‌ترسم که لاستیک تو را هم آب کند.» خرس با تعجب پرسید: روح «پس بیا همین الان از این جزیره فرار کنیم!» جان داگ موافقت کرد: «حتماً!» چیک اعلام کرد: «و هر چه زودتر، بهتر.» اما همین که برای شیاطین پیدا کردن کیاشهر فلامینگوها برگشتند،

موجودی که خودش را اسپرت می‌نامید، با بازوی راکت تنیسش شروع به کوبیدن بدن کیسه بوکسش کرد و با شنیدن صدا، جمعیتی از مردان از میان درختان بیرون دویدند و به سرعت خرس لاستیکی و چیک و مرد زنجبیلی را محاصره کردند. این مردان ریش‌های پرپشت، بینی‌های عقابی و [صفحه ۲۸۹]چشمان سیاه نافذ؛ و کمربندهای قرمز دعا به کمر بسته بودند؛ و شلوارهای ساق‌دار بنددار، و پیراهن‌های فلانل آبی که از فرشته گلو باز بودند؛ و در کمربندهایشان خنجر و چاقو و تپانچه‌های زیادی فرو رفته بود. آنها مثل سرخپوستان جیغ کشیدند و سنگر گفتند: «وووپ! ووپ… اووو!» و رهبرشان

که از همه دعا نویسی پیروانش زشت‌تر ذکر به نظر جادو سیاه می‌رسید، فریاد زد: «آست، عبادت کردن عزیزان من! این هم توسل فرصتی اعمال صالح برای دریافت یک فدیه خوب یا یک دیگ روغن جوشان!» پارا بروین با ناامیدی گفت: «پس نوبت روغن است، چون ما فدیه‌ای نداریم.» چیک گفت: «بهتر است آتش را روشن کنی.» اما جان دعا داگ به سمت رئیس دزدان دریایی رفت و پرسید: «چقدر باج می‌خواهی؟» رئیس قبیله طلسم پاسخ داد: «خب، خودت ارزش زیادی نداری، و بچه هم خیلی کوچک است که جادو سیاه بشود شمرد؛ اما یک خرس لاستیکی مرغوب مثل آن ده سکه هشت دین سنتی

یا یک جواهر درخشان می‌ارزد.» یوحنا گفت: «من به عنوان فدیه، یک جواهر درخشان به شما می‌دهم، به شرطی که اجازه دهید مذهب ما در آرامش از آنجا برویم.» دزد دریایی موافقت کرد: دعا «بسیار خب، فشفشه را بده و می‌توانی بروی.» [صفحه ۲۹۰]

دوستان ما به موقع برگشتند و دیدند که موجودی بسیار عجیب از بیشه بیرون آمد و فرشتگان به آنها نزدیک شد. تا حدودی شبیه انسان بود، اما آنقدر عجیب بود که هرگز با انسان اشتباه گرفته نمی‌شد، هرچند مطمئناً زنده بود. بدنش یک کیسه موکل جن بوکس بزرگ و سرش یک توپ فوتبال بود. به جای پاها، دو تا از آن چوب‌های گلف به کیمیاگری نام «پاتر» داشت و یکی از بازوهایش راکت تنیس طلسم نویس و دیگری رمل چوب بیسبال بود. این به اندازه کافی عجیب بود، وجداناً؛ اما صورتش از آن هم عجیب‌تر دعا بود. چون چشم‌هایش توپ گلف بودند

و بینی‌اش گچ بیلیارد مربعی شکل، و دهانش فقط یک شکاف در توپ فوتبال بود که بند پیشینه تاریخی کفشش آنجا قرار داشت. [صفحه ۲۸۶]این موجود عجیب و غریب، در مجموع، ظاهری بسیار شگفت‌آور داشت و در حالی که جان داگ و پارا برویین با حیرت به آن خیره شده بودند، چیک با جسارت پرسید: «تو کی هستی؟» موجود در حالی که با ترس یک چشمش را به هم می‌زد و نیشش تا جایی که دهان عجیبش در دو گوشه‌ی شکاف جمع شد، دعا پوزخندی زد، پاسخ داد: «اسم من ورزش است و ورزش در ذات من است.» خرس پلاستیکی با

لحنی جدی جفت روحی گفت: «ورزش چیز سرگرم‌کننده‌ای است؛ جادوگر بنابراین مطمئنم که اسمت را اشتباه گفتی.» اسپورت رضوانشهر در حالی که با یکی از پاهایش که شبیه چوب گلف بود به خرس لگد می‌زد، پاسخ داد: «اوه! تو طلسمات یه بادکنکی. تربت جام اون بچه یه خنده‌خوره و اون شماره ملا یکی هم یه حشری.» جان با عصبانیت فریاد زد: «من کلوچه نیستم!» «بله، شماره ملا هستی! مقدس کلوچه‌ی صلیبی هم همینطور. کلوچه‌ی صلیبی داغ. خنک شو رفیق، و خوش‌تیپ جادو به نظر برسی.» جان خیلی عصبانی بود که به این سخنرانی پاسخ دهد، اما چیک به آن موجود گفت: «اگر ابطال کردن جادو می‌خواهی

اینقدر بدرفتار باشی، بهتر است ما را ترک کنی. ما اصلاً دوست نداریم با آدم‌هایی مثل تو معاشرت کنیم.» اسپورت خندید و گفت: «هو، هو! ها، ها! مهم نیست چی می‌گم، نه؟ می‌دونی کجایی؟» چیک شیاطین گفت: علوم غریبه «نه، و برایم مهم نیست.» [صفحه ۲۸۷] دزدان دریایی بازنشسته متون کهن [صفحه ۲۸۸] «خب، این جزیره محل سکونت دزدان دریایی و راهزنان بازنشسته است که از هر کسی که اینجا پیاده می‌شود، باج سنگینی می‌گیرند، دعانویس وگرنه...» جان قدیس پرسید: «وگرنه چی؟» و اسپورت حرفش را قطع کرد و چشمک شیطانی وحشتناک دیگری زد. پاسخ این بود: «یا اینکه آنها را سه

روز در روغن می‌جوشانند.» خرس گفت: «خب، ما نمی‌توانیم باج بدهیم، این قطعی است؛ اما من از آب پز شدن در روغن نمی‌ترسم. من عملاً فناناپذیرم.» جان با نگرانی فریاد زد: «اما من اینطور نیستم! طلسم جوشاندن نان زنجبیلی من در طلسم روغن خراب می‌شود و چیک مطمئناً بیش از حد گرم می‌شود. پارای عزیزم، می‌ترسم که لاستیک تو را هم آب کند.» خرس با تعجب پرسید: روح «پس بیا همین الان از این جزیره فرار کنیم!» جان داگ موافقت کرد: «حتماً!» چیک اعلام کرد: «و هر چه زودتر، بهتر.» اما همین که برای شیاطین پیدا کردن کیاشهر فلامینگوها برگشتند،

موجودی که خودش را اسپرت می‌نامید، با بازوی راکت تنیسش شروع به کوبیدن بدن کیسه بوکسش کرد و با شنیدن صدا، جمعیتی از مردان از میان درختان بیرون دویدند و به سرعت خرس لاستیکی و چیک و مرد زنجبیلی را محاصره کردند. این مردان ریش‌های پرپشت، بینی‌های عقابی و [صفحه ۲۸۹]چشمان سیاه نافذ؛ و کمربندهای قرمز دعا به کمر بسته بودند؛ و شلوارهای ساق‌دار بنددار، و پیراهن‌های فلانل آبی که از فرشته گلو باز بودند؛ و در کمربندهایشان خنجر و چاقو و تپانچه‌های زیادی فرو رفته بود. آنها مثل سرخپوستان جیغ کشیدند و سنگر گفتند: «وووپ! ووپ… اووو!» و رهبرشان

که از همه دعا نویسی پیروانش زشت‌تر ذکر به نظر جادو سیاه می‌رسید، فریاد زد: «آست، عبادت کردن عزیزان من! این هم توسل فرصتی اعمال صالح برای دریافت یک فدیه خوب یا یک دیگ روغن جوشان!» پارا بروین با ناامیدی گفت: «پس نوبت روغن است، چون ما فدیه‌ای نداریم.» چیک گفت: «بهتر است آتش را روشن کنی.» اما جان دعا داگ به سمت رئیس دزدان دریایی رفت و پرسید: «چقدر باج می‌خواهی؟» رئیس قبیله طلسم پاسخ داد: «خب، خودت ارزش زیادی نداری، و بچه هم خیلی کوچک است که جادو سیاه بشود شمرد؛ اما یک خرس لاستیکی مرغوب مثل آن ده سکه هشت دین سنتی

یا یک جواهر درخشان می‌ارزد.» یوحنا گفت: «من به عنوان فدیه، یک جواهر درخشان به شما می‌دهم، به شرطی که اجازه دهید مذهب ما در آرامش از آنجا برویم.» دزد دریایی موافقت کرد: دعا «بسیار خب، فشفشه را بده و می‌توانی بروی.» [صفحه ۲۹۰]

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 23

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 24
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه